تبلیغات
کو یـــــــــــــــر - در ملکوت من همیشه جایی برای تو هست ، بیا

کو یـــــــــــــــر

بایستید و زمان حال را لمس كنید

گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود.

خدا گفت: چیزی بگو !

گنجشک گفت: خسته ام.

خدا گفت: از چه ؟

گنجشک گفت: تنهایی، بی همدمی. کسی تا به خاطرش بپری، بخوانی، او را داشته باشی.

خدا گفت: مگر مرا نداری ؟

گنجشک گفت: گاهی چنان دور می شوی که بال های کوچکم به تو نمی رسند .

خدا گفت: آیا هرگز به ملکوتم نیامدی ؟


گنجشک سکوت کرد. بغض  به دیواره های نازک گلویش فشار آورده بود.

خدا گفت: آیا همیشه در قلبت نبوده ام ؟! چنان از غیر پُرش کردی که جایی برایم نمانده.

چنان کوچک که دیگر توان پذیرشم را نداری . هرگز تنهایت گذاشتم ؟

گنجشک سر به زیر انداخت . دانه های اشک ، چشم های کوچکش را پر کرده بود .

خدا گفت : اما در ملکوت من همیشه جایی برای تو هست ، بیا !

گنجشک سر بلند کرد . دشت های آن سو تا بی نهایت سبز بود .

گنجشک به سمت بی نهایت پر گشود

نظرات() 
مارال
شنبه 15 فروردین 1388 05:51 ب.ظ
چقدر دلم برای کویر تنگ شده بود!

خسته نباشید!
حمیدرضا
دوشنبه 2 دی 1387 12:48 ب.ظ
سلام
خسته نباشید.وبلاگ جالبی دارید.امیدوارم موفق باشید.
سری هم به وبلاگ ما (بافران) بزنید.در صورت تمایل وبلاگ مارا لینك كنید.پیشاپیش ممنون.
باآرزوی فیروزی برای شما
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

نظرسنجی

    نگریستن به کدام یک از مناظر زیبای الهی آرامش بیشتری را به شما می بخشد ؟









Powered by WebGozar

  • ابر برچسبها

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :